آلبوم خسرو شکیبایی به نام صدای پای آبApple iPhone XS 2018

آلبوم خسرو شکیبایی به نام صدای پای آبApple iPhone XS 2018

25,000 تومان

موجود در انبار

  • گارانتی
  • فروش توسط دی وی دی ایران
  • بسته بندی و ارسال توسط: دی وی دی ایران
  • آماده ارسال از انبار: دی وی دی ایران
ویژگی های محصول
  • قابل ارائه به صورت دانلود
  • قابل ارائه باکس دی وی دی اورجینال

نقد و بررسی

آلبوم خسرو شکیبایی به نام صدای پای آب

صدای پای آب
کتاب صوتی «صدای پای آب» نوشته «سهراب سپهری» با صدای مرحوم «خسرو شکیبایی»؛ «اهل کاشانم، روزگارم بد نیست، تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی، مادری دارم، بهتر از برگ درخت، دوستانی، بهتر از آب روان، و خدایی که در این نزدیکی است … .»

شعر صدای پای آب با صدای زنده یاد خسروشکیبایی آرامشی ژرف و نگاهی متفاوت به پیرامون ما دارد.

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق كه در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
صدای پای آب
کتاب صوتی «صدای پای آب» نوشته «سهراب سپهری» با صدای مرحوم «خسرو شکیبایی»؛ «اهل کاشانم، روزگارم بد نیست، تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی، مادری دارم، بهتر از برگ درخت، دوستانی، بهتر از آب روان، و خدایی که در این نزدیکی است … .»
  • درباره خسرو شکیبایی :

هنرپیشه سینمای ایران بود. او تحصیلاتش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. تا پیش ازانقلاب فقط در عرصه تئاتر و دوبله فعالیت داشت و فعالیت حرفه‌ای در سینما را با بازی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) آغاز کرد. شکیبایی در نزدیک به ۴۰ فیلم سینمایی بازی کرد. بازی در نقش حمید هامون در فیلم هامون ساختهٔ داریوش مهرجویی یکی از ماندگارترین نقش‌هایی است که ایفا کرده‌است

 

 

صدای پای آب نام شعر زیبایی از سهراب سپهری است که آن را در تابستان ۱۳۴۳ در قریه چنار در اطراف کاشان نوشت و در کتابی به همین نام به چاپ رسید. این شعر زندگینامه عارفانه سهراب به شعر است.
سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر و نقاش معاصر و یکی از مشهورترین شاعران ایران در سطح جهان است. شعر‌های سهراب سپهری متأثر از عرفان شرقی هستند. صدای پای آب نام پنجمین کتاب از هشت کتاب سهراب سپهری است و برای اولین بار در سال ۱۳۴۴ در مجله آرش، دوره دوم، شماره سه، منتشر شد. این کتاب شامل شعری به همین نام و به نوعی زندگینامه عارفانه شاعرانه سهراب است. شاعر از پیشینه خانوادگی خود آغاز می‌کند و با گذر زمان و پخته شدن در جریان زندگی ادامه می‌دهد. سهراب صدای پای آب را در سال ۱۳۴۳ در یکی از روستا‌های اطراف کاشان به نام چنار سروده و آن را به شب‌های خاموش مادرش تقدیم کرده است. صدای پای آب را خسرو شکیبایی به دکلمه خواند که این اتفاق به محبوبیت این شعر میان عامه مردم افزود. متن شعر زیبای صدای پای آب را در مطلب حاضر بخوانید.

صدای پای آب، نثار شب‌های خاموش مادرم

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان؛ و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می‌خوانم
که اذانش را باد، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی “تکبیره الاحرام” علف می‌خوانم.
پی “قد قامت” موج.

کعبه ام بر لب آب.
کعبه ام زیر اقاقی هاست.
کعبه ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر.

“حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

اهل کاشانم.
پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، … می‌دانم
پرده ام بی جان است.
خوب می‌دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.

متن شعر صدای پای آب سپهری

اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه‌ای از خاک “سیلک”.
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف.
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی.
پدرم پشت زمان‌ها مرده است.
پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود.
مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد، پاسبان‌ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می‌خواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می‌کرد.
تار هم می‌ساخت، تار هم می‌زد.
خط خوبی هم داشت.

باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه.
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید، قوسی از دایره سبز سعادت بود.
میوه کال خدا را آن روز، می‌جویدم در خواب.
آب بی فلسفه می‌خوردم.
توت بی دانش می‌چیدم.
تا اناری ترکی برمیداشت، دست فواره خواهش می‌شد.
تا چلویی می‌خواند، سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید.
شوق می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت.
فکر، بازی می‌کرد.
زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود.
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود.

متن شعر صدای پای آب سپهری

طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها.
بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر.

من به مهمانی دنیا رفتم:
من به دشت اندوه.
من به باغ عرفان.
من به ایوان چراغانی دانش رفتم.
رفتم از پله مذهب بالا.
تا ته کوچه شک.
تا هوای خنک استغنا.
تا شب خیس محبت رفتم.
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.
رفتم، رفتم تا زن.
تا چراغ لذت.
تا سکوت خواهش.
تا صدای پر تنهایی.

چیز‌هایی دیدم در روی زمین:
کودکی دیم، ماه را بو می‌کرد.
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می‌زد.
نردبانی که از آن، عشق می‌رفت به بام ملکوت.
من زنی را دیدم، نور در هاون می‌کوفت.
ظهر در سفره آنان نان بود، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.
من گدایی دیدم، در به در می‌رفت آواز چکاوک می‌خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می‌برد نماز.

بره‌ای دیدم، بادبادک می‌خورد.
من الاغی دیدم، ینجه را می‌فهمید.
در چراگاه “نصیحت” گاوی دیدم سیر.

شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می‌گفت: “شما”

من کتابی دیدم، واژه هایش همه از جنس بلور.
کاغذی دیدم، از جنس بهار.
موزه‌ای دیدم دور از سبزه.
مسجدی دور از آب.
سر بالین فقهی نومید، کوزه‌ای دیدم لبریز سوال.

قاطری دیدم بارش “انشا”
اشتری دیدم بارش سبد خالی ” پند و امثال”.
عارفی دیدم بارش ” تننا‌ها یا هو”.

من قطاری دیدم، روشنایی می‌برد.
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت.
من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد (و چه خالی می‌رفت.)
من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می‌برد؛ و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود:
کاکل پوپک.
خال‌های پر پروانه.
عکس غوکی در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی.
خواهش روشن یک گنجشک، وقتی از روی چناری به زمین می‌آید؛ و بلوغ خورشید؛ و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح.

پله‌هایی که به گلخانه شهوت می‌رفت.
پله‌هایی که به سردابه الکل می‌رفت.
پله‌هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادراک ریاضی حیات.
پله‌هایی که به بام اشراق.
پله‌هایی که به سکوی تجلی می‌رفت.

متن شعر صدای پای آب سپهری

 

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آلبوم خسرو شکیبایی به نام صدای پای آب”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

There are no questions yet. Be the first to ask a question about this product.

برای هر پاسخ جدید یک اعلان برای من ارسال کن.

محصولات مرتبط